عجب صبری خدا دارد

به نا م  او  که هر چه داریم از اوست

 فعالیت وبلاگم را با شعری زیبا از شاعر خوش طبع جناب آقای معینی کرمانشاهی آغاز میکنم:

 عجب صبری خدادارد !

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول که ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

 که در همسایه صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش ،آن دم بر لب پیمانه میکردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان ولرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین

زمین و آسمان را واژگون مستانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده

پاره پاره در کف زاهد نمایان سبحه صد دانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

 هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو آواره و دیوانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به گرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را،پروانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی با همه صبر خدایی تا که میدیدم عزیز نا بجایی

ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را وارونه بی صبرانه میکردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم 

که میدیدم مشوش عارف و نامی ز برق فتنه این علم عالم سوز مردم کش،

بجز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه میکردم

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم

همین بهتر که او خود بر جای خود بنشسته و تاب تماشای

تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد وگرنه من به جای او چو بودم

یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل وفرزانه میکردم ؟

عجب صبری خدا دارد ! 

 

 

معینی کرمانشاهی

 

/ 7 نظر / 28 بازدید
ققنوس

تولد وبلاگت مبارگ گل نازم. شعر بسیار زیبا و با معنایی رو انتخاب کردی. منتظر نوشته های بعدیت هستم. اما عزیزم یه ذره ریزه نوشته ات. شاد باشی و روزگار به کام.[ماچ]

بارون

خوش اومدی

بارون

چرا دیگه ننوشتی همیشه بهاری باشی

بارون

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق... عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن

بارون

امیدوارم زندگی سر شار از عشق داشته باشید ، زیرا بی عشق نمی توان زیست همواره شاد باشید همواره عاشق باشید همواره ........ تمام چیزهای خوب دنیا نصیبتان باد

بارون

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟ استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟ شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: چه آوردي؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم. استاد گفت : عشق يعني همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي! شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت. استاد ازشاگرد پرسيد چه شد ؟ او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم. استاد باز گفت: ازدواج يعني همين امیدوارم روز خوبی داشته باشی

جوجو

خوبی عزیزم چرا اینقد دیر به وبلاگت سر میزنی